1-حقّ الله اصطلاحاً به حقوقی می گویند که خدا آن ها را بر انسان واجب کرده و وظیفه انسان قرار داده است. باید انسان آن ها را به جهت احترام گذاشتن به خدا و رعایت ادب انسانی با خالقش انجام دهد یا ترک کند.بر این اساس رعایت نکردن هر حکمی که از ناحیه خدا واجب شده باشد، ترک حقّ اللّه است و ترک حقوق الهی، گناه محسوب می شود . برای جبران آن، نیاز به توبه است. در بعضی موارد، غیر از توبه، نیاز به جبران و کفّاره و پرداخت جریمه است، مثلاً اگر کسی به طور عمد روزه نگرفت، غیر از قضا، باید کفاره نیز بدهد.با توجه به این نکته می گوییم از آن جایی که خداوند نماز خواندن را بر انسان واجب کرده است، خواندن نماز، حق الله است و ترک آن عمدا، از جمله گناهان کبیره بوده و فرد گنهکار مستحق عذاب استحال اگر کسی بگوید"خداوند رحمن و رحیم است و می بخشد و از حق الله می گذرد"در پاسخ می گوییم:آری؛ خداوند رحمن و رحیم است و می بخشد و از حقّ الله می گذرد اما حقیقت آن است که خداوند در آیات بسیاری از قرآن شرط بخشش خود را توبه و جبران گذشته معرفی کرده است: «هر کسی کار بدی انجام داده یا به خود ستم روا داشته (اگر) از خداوند طلب آمرزش کند، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».«ای بندگان من! ای کسانی که (با بدیها و گناهان) بر خود ستم روا داشتید، از رحمت خداوند ناامید نشوید (و بدانید که در صورت توبه کردن) خدا همه گناهان را میآمرزد، چه این که او بسیار آمرزنده و مهربان است».بنابراین شرط اینکه مورد رحمت و بخشش خداوند قرار بگیریم، جبران حقوق الهی است و به خوبی روشن است برای جبران حقوق الهی، نیاز به توبه است. البته در بعضی موارد, غیر از توبه ,نیاز به جبران و کفّاره و پرداخت جریمه است, مثلاً اگر کسی به طور عمد روزه نگرفت, غیر از قضا, باید کفاره بدهد و یا کسی که به عمد نماز های واجبش را ترک کند و یا به اندازه ای تاخیر اندازد که قضا شود، باید نماز های قضا شده را اعاده کند. در غیر این صورت توبه او محقق نمی شود و وقتی توبه او محقق نشد، معلوم نیست مورد رحمت و بخشش خداوند قرار بگیرد.
2-
«وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعینَ؛[بقره/۴۳] و نماز را بپا دارید، و زكات را بپردازید، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنید (و نماز را با جماعت بگزارید)!»
«فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ كِتاباً مَوْقُوتاً؛[نساء/۱۰۳] نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، وظیفه ثابت و معیّنى براى مؤمنان است!»
«وَ إِذا كُنْتَ فیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ؛[نساء/۱۰۲] و هنگامى كه در میان آنها باشى، و (در میدان جنگ) براى آنها نماز را برپا كنى، باید دسته اى از آنها با تو (به نماز) برخیزند، و سلاح هایشان را با خود برگیرند و هنگامى كه سجده كردند (و نماز را به پایان رساندند)، باید به پشتِ سرِ شما (به میدان نبرد) بروند، و آن دسته دیگر كه نماز نخوانده اند (و مشغول پیكار بوده اند)، بیایند و با تو نماز بخوانند آنها باید وسایل دفاعى و سلاح هایشان (را در حال نماز) با خود حمل كنند.»
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِری سَبیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا؛[نساء/۴۳] اى كسانى كه ایمان آورده اید! در حال مستى به نماز نزدیك نشوید، تا بدانید چه مى گویید! و همچنین هنگامى كه جنب هستید- مگر اینكه مسافر باشید- تا غسل كنید.»
«وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ؛[توبه/۵۴] (منافقان) و نماز بجا نمى آورند جز با كسالت، و انفاق نمى كنند مگر با كراهت!»
«إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛[مائده/۵۵] جز این نیست كه ولى شما خداست و رسول او و آنان كه ایمان آورده اند، همان ایمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى كنند در حالى كه در ركوع نمازند.»
«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ؛[هود/۱۱۴] در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار.»
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً؛[اسراء/۷۸] نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریكى شب [نیمه شب ] برپا دار و همچنین قرآن فجر [نماز صبح ] را چرا كه قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است.
«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ؛[عنکبوت/۴۵] نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمى دارد، و یاد خدا بزرگتر است و خداوند مى داند شما چه كارهایى انجام مى دهید.»
«وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ؛[بقره/۱۵۰] و از هر جا بیرون شدى رو بسوى قسمتى از مسجد الحرام كن و هر جا هم كه بودید رو بدان سو كنید تا دیگر مردم بهانه اى علیه شما نداشته باشند.»
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَیْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لَمَسْتُمُ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَیْدِیكُم مِّنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیْجَعْلَ عَلَیْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَكُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛[مائده/۶] اى كسانى كه ایمان آورده اید! هرگاه به نماز برخاستید، پس صورت و دستهایتان تا آرنج را بشویید و قسمتى از سر و پاهایتان را تا برآمدگى روى پا مسح كنید. و اگر جُنُب بودید، خود را پاك كنید (و غسل نمایید)، و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یكى از شما از محلّ گودى (محل قضاى حاجت) آمده یا با زنان تماس گرفتید (و آمیزش جنسى كردید) و آبى (براى غسل یا وضو) نیافتید، با خاك پاك تیمّم كنید، پس (قسمتى از) صورت و دستانتان را از آن خاك (كه بر دستانتان مانده) مسح كنید، خداوند نمى خواهد كه شما را در تنگى قرار دهد، بلكه مى خواهد شما را پاك كند و نعمتش را بر شما كامل سازد، شاید شما شكرگزار باشید.»</span>
3-بدون ترديد خداوند مكان ندارد؛ چون مكان داشتن نشانه نياز و محدوديت است و خداوند غنى مطلق است و به هيچ چيز و هيچ كس، نيازى ندارد. خداوند، در همه جا و يا همه كس و همه چيز هست: «فَأينما تُولّوا فثَمَّ وجهُ الله»(بقره(2)، آيه 115.)؛ «به هر جهت روكنيد، آنجا روى به خدا است )در برابر خداوند قرار داريد». از اين مقدمه چنين نتيجه گرفته مى شود كه »«قبله»نيست كه خداوند در آن سمت قرار دارد. پس فلسفه قبله، رو كردن به سمت خدا نيست؛ چون خداوند جهت خاصى ندارد. «ألا إنَّه بكل شى ء محيط»(فصلت(41)، آيه 54.)؛ «او بر همه چيز احاطه دارد». خداوند جهت ندارد؛ ولى ما انسان ها در زندگى و حيات مادى و معنوى خود، نيازمند جهت هستيم و قبله، تعيين كننده جهت حركت مسلمانان در طول تاريخ بوده و هست. اگر فرض كنيم كه نماز بدون قبله بود، چه اتفاقى مى افتاد؟ هر كس به سمتى نماز مى خواند و همين امر موجب مى شد تا عده اى، جهتى را ترجيح بدهند و ديگران را نيز به آن دعوت كنند؛ مثلاً عده اى به مشرق، برخى به مغرب، گروهى به شمال، برخى به جنوب و... اين موضوع خود عاملى براى تفرقه و نزاع و درگيرى مى شد؛ حال آنكه اكنون نماز صفوف را متحد و يكپارچه مى كند. علاوه بر اين مى توان فلسفه قبله را در موارد زير دسته بندى كرد:
1 - توجه به خانه توحيد و به نداگر يكتاپرستى حضرت ابراهيم(ع)؛
2 - توجه به زادگاه و خاست گاه دعوت توحيدى پيامبر(ص)؛
3 - توجه دادن به اولين بنا و معبد روى زمين؛
4 - وحدت بخشى به صفوف مسلمانان؛
5 - ايجاد روح جامعه پذيرى و الفت در بين مسلمانان و جوامع اسلامى؛
6 - ايجاد هويت مستقل فرهنگى در جامعه اسلامى.
4-اگر غرض و هدف در كارى معلوم نباشد، فعاليت هايى كه براى آن انجام مى گيرد، خسته كننده، تكرارى و بى معنا به نظر مى رسد. اگر ندانيم كه يك بنّا، براى چه منظور آجرها را روى هم مى گذارد، كار او به نظر كارى تكرارى و بى دليل خواهد آمد؛ ولى چنان كه بدانيم قرار است ساختمانى ساخته شود كه افرادى در آن سكونت پيدا كنند، ديگر كار چندين روزه و چند ماهه بنّا و كارگر، بى معنا و تكرارى نخواهد بود.
در نماز نيز همين منطق حكم فرما است.
به چند نكته توجه كنيد تا موضوع روشن شود:
1 - انسان در سير و سفرى سخت و دشوار است و به سوى هدفى بزرگ و متعادل، در حركت است: ((يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه)) اى انسان تو با رنج و سختى به سوى پروردگارت در حركتى تا او را ملاقات كنى».
وقتى چنين هدف بزرگ و ارجمندى در كار است، بايد همواره ابزارى در كار باشد كه به انسان يادآورى كند؛ وگرنه مقصود فراموش مى شود و او در پيچ و خم زندگى، از همه جا بى خبر در راه خواهد ماند. اگر كسى بخواهد به قله اى بزرگ صعود كند و يا غارى بزرگ را در دل زمين طى كند، نيازمند است كه در هر مقطع و گذرگاه، مسير را بررسى و به علايم و نشانه ها، توجه كند تا راه را گم نكند؛ وگرنه در پيچ و تاب غار گم خواهد شد و يا اگر در جاده اى طولانى به طرف مقصدى در حركت هستيد، چنانچه تابلو و نشانه اى در كار نباشد، انسان سرگردان خواهد شد و چه بسا كه هرگز به مقصد نرسد.
نماز يادآورى كننده و تابلويى است كه در همه مقاطع زندگى، به كار مى آيد و براى يادآورى ضرورى است: «و اقم الصلاة لذكرى( طه (20)، آيه 14.)؛ نماز را به خاطر ياد من به پادار».
2 - معرفت نعمت هاى الهى و شكرگزارى در درگاه او؛ شناخت نعمت هاى الهى و نعمت بخش هستى و شكرگزارى در درگاه او موضوعى است غير قابل ترديد و هر وجدان سالمى، بر ضرورت آن تأكيد مى كند. بى ترديد نماز جلوه اى از شكرگزارى به درگاه خداوند است: »فليعبدوا رب هذا البيت، الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف(قريش (106)، آيه 2 و 3.)؛ پس پروردگار اين خانه (كعبه) را بپرستيد كه شما را سير كرد و امنيت بخشيد».
اكنون بايد به اين پرسش، پاسخ داد كه آيا نعمت هاى الهى، هر روز تجديد نمى شود؟ آيا هر روز و هر شب و هر ساعت و هر لحظه نعمت تازه اى به ما ارزانى نمى شود؟
3 - انسان هر روز، نيازهاى جديدى دارد كه آن را مى طلبد. نماز كه زيباترين شكل و هندسه توجه به خدا است؛ مناسب ترين فرصت براى درخواست و دعا به درگاه او است.
پس همان گونه كه آدمى نيازهاى نويى دارد، بايد نمازهاى تازه اى نيز داشته باشد.
4 - بدن انسان، همواره نياز به آب و غذا و هوا دارد تا به حيات خود ادامه دهد و سالم بماند. روح و روان انسان نيز براى سلامت خود، نياز به تغذيه مناسب فكرى و روحى دارد. نماز تغذيه منظم و برنامه ريزى شده، براى روح و روان انسان است.
5 - ظاهر بعضى از كارها تكرارى است؛ ولى در مجموع هدفى را تعقيب مى كند و بدون همان كارهاى به ظاهر تكرارى، به نتيجه نخواهد رسيد. وقتى براى احداث جاده اى به تونلى نياز مى شود، كندن هر سنگ و خارج كردن خاك ها، كارهايى مشابه و تكرارى است. پس بدون اين كه اين روش دنبال شود، تونل گشوده نمى شود و راه باز نمى گردد.
به نظر مى رسد هر نماز، با نماز قبلى مشابه است؛ ولى حقيقت آن است كه هر نماز انسان را يك پله بالاتر و يك قدم به هدف نزديك تر مى سازد. در آيه پايانى سوره علق مى خوانيم: »سجده كن و نزديك شو»(علق (96)، آيه 20).
5-نماز يك مجموعه چند منظوره است كه بدون انجام دادن آن، اهداف مشخص شده تأمين نمى گردد. اگر هدف نماز تنها و تنها دلخوش كردن با ياد خدا بود؛ اين كار با راز و نياز و خلوت دل نيز حاصل مى شد؛ ولى علاوه بر هدف ياد شده، كاركردهاى فراوان ديگرى در نماز هست كه تنها در پرتو نماز مى توان آنها را محقق ساخت.
بعضى كاركردها و اهداف نماز عبارت است از:
1 - طهارت و پاكيزگى (وضو، غسل، لباس پاك و مكان پاك)؛
2 - توجه به حلال و حرام و كسب حلال (مكان مباح، آب مباح و لباس مباح)؛
3 - توجه به زمان، وقت و فرصت ها (پنج وقت نماز)؛
4 - توجه به معارف اصلى اعتقادى (اصول مطرح شده در سوره حمد و...)؛
5 - توجه به الگوها و نمونه هاى عالى (انعمت عليهم، عباد الله الصالحين...)؛
6 - اعلام و شعار (اذان و اقامه)؛
7 - وحدت و همدلى (نماز جماعت، نمازهاى جمعه و عيد)؛
8 - نشاط (ارتباط با آب در وضو و غسل)؛
9 - نظم و انضباط (كه در تمامى اعمال نماز از اذان تا وضو و ركعات ملحوظ است)؛
10 - تحرك بدنى (قيام، ركوع و سجده).
6- چادر در نماز شرط لازم نیست بلکه اگر با لباس های دیگری که پوشش کافی را به همراه داشته باشد نماز بخوانید اشکالی برآن نماز وارد نمی باشد اما درباره اینکه چرا حجاب لازم است باید ذکر کنیم که می توانیم آن را نوعی احترام قلمداد کنیم حتی به عناون نمونه در عرف هم اگر شما به دیدار شخص محترمی رفته و قصد گفتگو با او را داشته باشید طبیعتا سعی می کنید از پوشش مناسبی استفاده نمایید چرا که حیا از فطریات و ذاتیات انسان ها است و هر کس بر اساس فطرت خویش آن را رعایت می کند.از سویی دیگر احکام شرعی دارای مصالح و مفاسدی هستند که بر اساس همان ملاکات حرام و یا واجب می شوند هر حکمی که مصلحت لازمه ای داشته باشد واجب است و هر حکمی که مفسده ملزمه ای داشته باشد حرام است. اما این مصالح و مفاسد همیشه قابل فهم بشر نیستند یعنی در واقع سه دسته مصالح و مفاسد وجود دارد 1. یک دسته را عقل ما می تواند فهم کند مانند این که وحدت خوب است و تفرقه بد است 2. یک دسته را عقل نمی تواند به تنهایی فهم کند و خود قانون گذار علت آن را گفته است 3. دسته سوم آن مصالح و مفاسدی است که عقل نمی تواند به تنهایی به دست بیاورد و قانون گذار هم به علت آن احکام اشاره نکرده است که ما در این جا اگر چه اجمالاً می دانیم این حکم علتی دارد که اگر واجب است به خاطر مصلحت خاص و لازمی است و اگر حرام است به جهت مفسده ای است که لازمه آن فعل است و ممنوع است.
و با توجه به توضیحات فوق، ما نمی توانیم علت همه احکام شرعی را بفهمیم اگر چه اجمالاً می دانیم بدون علت نیستند و در مورد سؤال شما نیز قضیه از همین قرار است که ما نمی توانیم درک کنیم که چرا مثلاً اگر سر زن مکشوف باشد نماز او باطل می شود .
7-دلائل مختلفی برای وجوب قرائت نماز به عربی وجود دارد که به چند دلیل آن اشاره می شود:
1- بندگان خدا باید در برابر فرامین خداوند متعال تسلیم محض باشند. حضرت علی علیه السلام فرمودند: الاسلام هو التسلیم.[1]
2- قرآن که کتاب آسمانی مسلمانان است، عربی است. پس زبان عربی، زبان بین المللی مسلمانان است. تمام شئونات و احکام دینی - از تولد تا گور - باید عربی باشد تا این زبان بین المللی حفظ شود. مثل فارسی که زبان رسمی هر ایرانی است. این نکته در محاوره ها هم مطرح است. اگر در یک کشوری زبان بین المللی واحدی نباشد؛ مردم نمی توانند با یک دیگر ارتباط برقرار کنند. در باب تحصیل اگر یک زبان واحد در نوشتار نباشد؛ درب علم بسته می شود. اگر دستورات یک دین و مذهب به زبان واحدی صادر نشود؛ نشر و انتشار آن مشکل و درصد تحریف، بسیار بالا خواهد بود.
3- به اقرار همه زبان شناسان، زبان عربی از یک ظرافت و دقایق ادبی خاصی برخوردار است که سایر زبان ها این ظرافت را ندارند. پس زبان عربی بر سایر زبان ها یک برتری دارد. دین اسلام هم برترین ادیان است که با برترین زبان ها بیان شده است.
4- احکام الهی دارای حکمت ها و ملاک ها هستند که مصالح و مفاسد، بر ملاکات بار می شود. آن حکمتی که در نماز است؛ با زبان عربی به دست می آید نه با ترجمه آن.
5- ترجمه در هیچ زبانی بیانگر کامل معنا نخواهد بود؛ مثلا کلمه حسن یعنی نیکو و زیبا. شما اگر کسی را آقای «زیبا» صدا بزنی ناراحت می شود. به خصوص در نماز با آن مضامین بلند و شیوا، ترجمه، گویای آن مضامین والا نخواهد بود. مثلا کلمه «الله» اسم خاص برای ذات خداست. به چه معنایی ترجمه شود تا معنی، کامل و دقیق باشد؟ رحمان یعنی بخشنده به مرمن و کافر، توجه به مؤمن و کافر در دادن سلامتی، رزق و ارسال رسل و. .. و کلمه رحیم یعنی کسی که در آخرت گناهان مؤمنین را می بخشد و فقط به مؤمنین عنایت دارد. در زبان فارسی شما فقط می گویید: «بخشنده». این ترجمه، گویای آن معنای بلند نیست.
5- اگر هر قومی با زبان خودش نماز بخواند امکان تحریف بسیار زیاد است. زیرا هر طایفه ای چیزی بر آن می افزاید و یا کم می کند و قابل تشخیص و پیگیری نخواهد بود.
6- هیچ قانونگزاری عمل به قانون و نحوه اجرای آن را به عهده مجریان نمی گذارد. این دلیل بر ضعف قانونگزار است. مثال: آیا معلم، در امتحان یک ماده درسی، دانشجویان را آزاد گذاشته تا به هر زبانی که می خواهند جواب دهند؟ خداوند هم در عمل به شریعتش، زبان عربی را لحاظ کرده است.
7- اگر نماز به یک رویه و به یک زبان خوانده شود:
1- موجب وحدت می شود. هر قومی با هر نژاد و رنگی که دارند؛ به یک شکل نماز می خوانند. وحدت یک دین و بالتبع پیروانش به داشتن زبان واحد است. وحدت، قدرت و سازندگی می آورد.
2- موجب رقابت در افراد می شود که رقابت عامل پیشرفت است. اگر نماز با زبان های مختلف خوانده شود، نماز صحیح از نماز سقیم تشخیص داده نمی شود؛ تا رقابت ایجاد شود.
ما را در سایت سوالات رایج جوانان درباره نماز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 196